|
میفرستی قلبت را در آب با قلاب اما عاشقی بلد نیستند کوسه ها به دریا رفته میداند مصیبتهای طوفان را
چرا باز کاری میکنیم که میدونیم اشتباهه؟ ؟؟؟؟؟
دریایم من سراپا آعوش خواهی بیا خواهی برو
هرچقدر میروم نمیرسم گاهی باخودم فکر میکنم نکند من باشم کلاغ آخر قصه ها
آنکه باورت دارد یک قدم جلوتراز کسی است که دوستت دارد و من باورت دارم...
به دلم میگویم آن یوسفی که بازگشت به کنعانش استثنا بود تو غمت را بخور.....
"دوستت دارم" رازی است که میان حنجره ام دق میکند؛ وقتی که نیستی.....
وقتی میخواهمت و نیستی اتفاق تازه ای نمی افتد؛ فقط من ذره ذره ایوب میشوم
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
|
About
امروز به خاطر از دست دادن حرم نگاهت گریه کردم Archivesاردیبهشت 1391بهمن 1390 دی 1390 بهمن 1389 دی 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 دی 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 Links
تنهاترین
یه بابایی بلا با کلی نوه های طلا |